مرور رمان‌ها

۵ رمان — داستان بعدی‌تان را پیدا کنید

۵ رمان
جلد رمان روزهای سفید
فروشی

روزهای سفید

۰(۰)
نسترن آبخو

توضیح«خلاصه‌ی رمان روزهای سفید» او فقط هجده سالش بود که دنیا برایش تمام شد. در همان سنی که دخترها تازه خواب عاشق شدن می‌بینند، او کنار یک قبر ایستاد و با چشمانی خشک‌شده از گریه، مردی را به خاک سپرد که همه‌ی جهانش بود. بعد از آن روز، دیگر هیچ‌چیز شبیه قبل نشد. انگار زمان برای او در همان غروب تلخ متوقف شد؛ در همان لحظه‌ای که دست‌های گرم شوهرش برای همیشه از دستان او جدا شد. سال‌ها گذشت، اما او هنوز در سایه‌ی خاطراتش زندگی می‌کرد. لبخند می‌زد، راه می‌رفت، کار می‌کرد، نفس می‌کشید… اما درونش زنی بود که در هجده‌سالگی مرده بود. هیچ مردی را به خودش نزدیک نمی‌کرد. نه از غرور، نه از بی‌نیازی؛ از ترس. از ترس اینکه دوباره کسی را دوست داشته باشد و دوباره جهانش فرو بریزد. قلبش را مثل خانه‌ای متروک بسته بود؛ با پنجره‌هایی رو به گذشته و درهایی قفل‌شده به روی آینده. تا روزی که وارد آن شرکت شد. همه‌چیز از همان نگاه اول عجیب بود. مردی آن‌جا بود؛ مردی مرموز با چشمانی که بیش از حد آشنا به نظر می‌رسیدند. صدایش، طرز مکث کردنش میان کلمات، حتی سکوتش… چیزی در او بود که زخم‌های قدیمی زن را بیدار می‌کرد. نه شبیه یک غریبه بود، نه شبیه کسی که بشود به‌سادگی از کنارش گذشت. حضوری داشت که انگار از دل خاطره‌ای دور بیرون آمده باشد؛ از میان روزهایی که زن سال‌ها سعی کرده بود دفن‌شان کند. او نمی‌فهمید چرا این مرد گاهی آن‌قدر نزدیک می‌شود که نفسش را به هم می‌ریزد، و گاهی آن‌قدر دور که انگار هرگز وجود نداشته. نمی‌فهمید علت تماس‌های پنهانی‌اش چیست، دلیل نگاه‌های طولانی و حرف‌های نیمه‌تمامش چیست، و چرا هر بار که نامی از گذشته می‌آید، سایه‌ای غریب در صورتش می‌نشیند. مرد چیزی را پنهان می‌کرد؛ چیزی میان عشق و اندوه، میان حقیقت و رازی که هنوز زمان گفتنش نرسیده بود.

۴۰٬۰۰۰ تومان